پیامبر

پیامبر

آذر ۴, ۱۳۸۵ 0 By حسن شجاعی

بعضی از کتاب‌ها هست که هر چند بار که بخونیش، بازم برات تازگی داره و از خوندنش لذت می‌بری. برای من کتاب پیامبر نوشته جبران خلیل جبران، یکی از این کتاب‌ها بوده. این کتاب رو، خیلی وقت پیش، وقتیکه مشهد زندگی می‌کردم، یک دوست قدیمی بهم هدیه داد. فکر می‌کنم که این کتاب برای خیلی از آدم‌ها کتاب دوست‌داشتنی‌ای بوده، لااقل توی مجموعه آدم‌هایی که من باهاشون ارتباط داشتم، اینطور بوده. اینجور کتاب‌ها، آروم آروم توی زندگیت نفوذ می‌کنند و جزئی از خاطرات قشنگت رو تشکیل میدن. وقتیکه زمان میگذره و تو برای چندمین بار میری سراغ یک کتاب، این کتاب تو رو با خودش میبره به حس قشنگ سال‌های دور. و همین احساس قشنگه که دلپذیری کتاب رو دوچندان می‌کنه. زنده شدن خاطره دوستان قدیمی، شب‌نشینی‌ها، گشت‌زنی شبانه، قشنگی کدورت‌ها و ….

البته اینجور نگاه کردن به کتاب، شاید درست نباشه. کتاب، یکسری نوشته‌ است که باید بخونیش، بهش فکر کنی، ازش چیزی یاد بگیری تا توی زندگیت کمکت کنه. اما به‌نظرمن، لذت مقدمه یادگیریه. یادگیری بدون لذت امکان‌پذیر نیست. گذشته از این، یادگیری اصلا چیز مهمی نیست. چیزی که مهمه، همون لذته و بس. قسمت‌هایی از فصل دین‌ و ‌دیانت این کتاب که ترجمه الهی قمشه‌ای است را اینجا آوردم. شاید برای شما هم، ضمن اینکه خود نوشته قشنگه، خاطره اونها هم لذت بخش باشه: “آن‌کس که خرقه تقوا را چون فاخرترین جامه خویش بر تن می‌کند، همان‌بهتر که عریان باشد.، زیرا از پشت آن تن‌پوش تظاهر، باد و آفتاب در پوست او رخنه نخواهد کرد. و آن‌کس که رفتارش را با موازین اخلاق می‌سنجد، پرنده خوش‌آواز روحش را در قفس اسیر می‌کند. آن‌کس که عبادت برایش یک پنجره است که هم می‌تواند آنرا باز کند و هم ببندد، هنوز خانه روحش را زیارت نکرده است، خانه‌ای که پنجره‌هایش به پهنایی از یک بامداد تا بامداد دیگر گسترده است. اگر می‌خواهید خدا را بشناسید، به حل هزار معما نپردازید، بلکه در اطراف خود نظر کنید و او راببینید که با کودکان شما سرگرم بازی است. او را خواهید دید که در گلها لبخند می‌زند و دستهای خود را در شاخه‌های درختان برای شما تکان می‌دهد.”