از نگاه دیگری

از نگاه دیگری

تیر ۶, ۱۳۹۲ 0 By حسن شجاعی

می‌گویند مثنوی معنوی همان کتابی است که پس از خواندن آن شریعتی، شریعتی شده است و منصرف از رجعت دوباره به پارک کوهسنگی برای خودکشی. از این قبیل داستان‌ها و توصیف‌ها درباره این کتاب و تاثیر شمس‌ گونه آن بر آدم‌های مختلف و بی‌نظیر بودن آن زیاد شنیده می‌شود و شاید همین شنیده‌ها بود که بارها او را ترغیب کرده بود تا به سراغ این کتاب برود و او هم خرده حظی از این چشمه خوش‌شهرت نصیب ببرد. ولی هر بار جز اضافه شدن تشویش درونی چیز دیگری عایدش نشده بود. درست مثل وقتی‌که قرآن می‌خواند. می‌گویند آدم‌ها باید لیاقت درک حقیقت را داشته باشند وگرنه چیزی جز تباهی بیشتر نصیب نخواهند برد.

“با قرآن چیزی نازل می‌کنیم که برای مومنان درمان و رحمت است و بر ستمکاران چیزی جز خسارت و زیانکاری افزوده نمی‌شود”۱. شاید او هم جزء آن دسته از آدم‌هایی باشد که مورد قهر خداوند واقع شده است. “خدا بر دلها و گوشهای ایشان مهر نهاده است وبر چشم‌هایشان پوششی است و آنان را عذابی بزرگ در پیش است”۲. شاید واقعا اینطور باشد، کسی چه می‌داند. صحبت کردن در مورد چیزهایی که خارج از این دنیایی که در آن زندگی می‌کنیم، قرار دارند همیشه با باور و عدم باور همراه است. می‌توان باور داشت، می‌توان باور نداشت. انتخاب با خود آدم‌هاست. عقل راهی برای توجیه هر دو پیدا می‌کند. راننده تاکسی می‌گوید: این تشویش و خسارت و زیانکاری و این مهر وموم‌های خداوندی چیزی بیشتر از یک اشتباه در سمت نگاه نیست. همیشه واسطه‌ای در کار بوده است. شرح و تفسیرهایی که همگی می‌خواهند رنگ خود به مطالب بزنند و این‌کار جز به مذاق آنهایی که از قبل عاشق آن رنگ بوده‌اند خوش نخواهد آمد. مهر خداوند بر دلها، پرده‌اش بر چشم‌ها و افزونی خسارت و تباهی چیز جز همین دیدن با نگاه دیگران نیست. “باید تمام سنگ‌های محوطه را دور بریزیم و سپس بنای خانه‌ جدید خود را شروع کنیم”۳. هر کسی باید راه خودش را برود. “گفت که با بال و پری، من پر و بالت ندهم – در هوس بال و پرت، بی‌پر و پرکنده شدم”۴.

۱ آیه ۸۲ از سوره اسراء

۲ آیه ۷ از سوره بقره

۳ دنیای سوفی

۴ دیوان کبیر