هر آدمی مسئول رویاهای خودشه!

هر آدمی مسئول رویاهای خودشه!

مرداد ۱۱, ۱۳۹۲ 0 By حسن شجاعی

کافه پیانو نوشته فرهاد جعفری است. یک نویسنده خوش ذوق با قلمی روان و دلچسب که تنها ایرادش شاید اینه که طرفدار دو آتیشه احمدی نژاده! اونطور که خودش در انتهای کتاب گفته در حدود یکماهی از زمستان سال ۸۵ این رمان را واسه دخترش نوشته که همیشه یه نسخه ازش توی کیفش داشته باشه تا وقتی کسی برگرده ازش بپرسه باباش چه کاره است بهش نشون بده بگه نویسنده اس. کتاب رو به هولدن کالفیلد تقدیم کرده که البته بعد از خوندنش می‌بینین چاره‌ای جز این‌کار هم نداشته یا اگه اینکارو نمی‌کرد یه چیزی کم داشت یا مایه تعجب می‌شد. یعنی می‌خوام بگم حس و حالی که از خوندنش به آدم دست می‌دهد اینقدر به‌ ناتور دشت شبیهه. یا لااقل برای من که اینطور بوده. انگار یک نسخه از ناتور دشت گذاشته بوده جلوش وقتی داشته این رمان را می‌نوشته

– البته خودش میگه هاینریش بل برای عقاید یک دلقک اینکارو کرده ولی عقاید یک دلقک و ناتور دشت هر کدوم هویت خودشون رو دارند ولی کافه پیانو یه جورایی هویتش رو از ناتور دشت میگیره- و بالاخره اینکه از زبان راوی معتقده هر رمان یه جمله طلایی داره که تموم قصه توی همون یه جمله خلاصه میشه و من اگه بخوام اینطوری رمانش رو ببینم برای من کافه پیانو یعنی هر آدمی مسئول رویاهای خودشه!

کتاب قصه یه قهوه‌چی است یک کافی‌من که البته قبلا روزنامه نگار بوده. قصه تفکرات و عقایدش بیشتر و اینکه چه‌جور آدمی‌ست تا قصه زندگی‌اش. یک کافی‌من که آنقدر دیوانه هست که گاهی به سرش می‌زند کارهای بی‌منطقی بکند فقط به این خاطر که از دلش تصویر‌های قشنگی در می‌آید. فکر می‌کنه همه نکبتی که توی زندگی دچارشیم از اینه که هیچی‌مون حد وسط نیست. زندگی ما بین تراژدی محض و کمدی ناب داره پیچ و تاب می‌خوره. یعنی یه جور غم‌انگیز خنده داره یا شایدم یه جور خنده‌دار غم‌انگیز باشه. عاشق عقاید یک دلقک، ناتور دشت، دل‌سگ و البته چیزایی هم مثل آهنگ “کام آنداون” از سایمون لبون. معتقده برای زنا فقط یه چیز می‌تونه جدی‌ باشه. اونم اینه که مد جدید ناخن چی‌یه. باید گرد مانیکورش کنن یا صاف. و همین که می فهمند یا حس می کنند که مردی مال آنهاست می نشینند روی شانه هایش و پاهای شان را از دو طرف گردنش به شکل تحقیر آمیزی آویزان می کنند. از اون قبیل آدمهاست که وقتی از خونه میره بیرون خنجری چیزی نمی‌بندد به کمرش تا همین‌طور بی‌خود بزند به شکم این و آن و از این کارش لذت ببرد. وقتی ساعت را از پیرمردی می‌پرسه و او ثانیه را هم می‌گوید ترجیح می‌دهد تا مدتها بایستد و بهش نگاه کند و تحسینش کند به احترام این همه ارزشی که پیرمرد برای ثانیه‌شمار ساعتش قائل است. آدمی که این ناجور بودن‌های ظاهری و غیرمترقبه بودن‌ها را دوست دارد.