منزلی در دوردستی هست بی شک هر مسافر را


« به نام اهورا مزدا، بزرگ دادار آفریدگار، آفریدگار خوبی و سودمندی، نیکی و زیبایی، پروردگار بهی و هر چه بهتر و هر که بهترین است »
خیلی وقت بود که شعری از اخوان نخوانده بودم.چند وقت قبل کتاب «از این اوستا»ی اخوان رو امانت گرفتم و پس از سالها دوباره شعر کتیبه رو خوندم.یاد جواد افتادم که با چه حرارتی از اخوان صحبت می کرد و شعرهاشو تفسیر می کرد.گویا شعر زمستانش توی این کتاب نیست.این دو تا شعر اخوان فراموش نشدنین.
« فتاده تخته سنگ آن سوی تر، انگار کوهی بود
و ما این سو نشسته ، خسته انبوهی
زن و مرد جوان و پیر
همه با یکدیگر پیوسته، لیک از پای و با زنجیر
اگر دل می کشیدت سوی دلخواهی
به سویش می توانستی خزیدن، لیک تا آنجا که رخصت بود تا زنجیر. »

« ای ندانم چند و چون ، ای دور
دانم این که بایدم سوی تو آمد، لیک
کاش این را نیز می دانستم، ای نشناخته منزل
که از این بیغوله تا آنجا، کدامین راه
یا کدام است آن که بیراهست. »


نوشته شده توسط حسن شجاعی در شنبه ۲ آبان ۱۳۸۳ |

ارسال نظر