رمضان


باد پاییزی از شکاف بین شیشه شکسته اتاق و تکه روزنامه چسبیده به آن سرمای خود را به درون می ریزد و با صدای ساعت کوکی همدست می شود تا خواب شیرین را از وجودت برهاند و تلخی هشیاری را بر کامت بنشاند.
… و سحر، خود را به لالایی شیرین “الهم انی …” می سپاری تا تو را از ظلمت شب به روشنایی آفتاب برساند.
… و ربنا، پایانی و زیبایی یک آغاز، گذشتن از خدا تا رسیدن به خود.


نوشته شده توسط حسن شجاعی در یکشنبه ۱ آبان ۱۳۸۴ |

ارسال نظر