فلسفه زندگی
نفس ها سنگین می شود و دو جسم، دیوانه وار در هم می پیچند و لحظه اوج، سرآغازی است بر تولد نطفه شهوت. نطفه ای که آرام آرام احساسات مادری را بر شهوت ذاتی خود می افزاید و با دمیده شدن روح، فطرتی انسانی می یابد. نطفه ای که روزی خواهد فهمید که تنها چیزی که می داند این است که زنده است و باید زندگی کند. مجموعه ای از شهوت، احساسات، فکر و فطرت. فکر، شهوت و احساسات را توجیه می کند و بی دلیل نمی تواند زندگی کند. راهی که با همراهی عشق و ترس آغاز می شود و سرانجام به یک خیالبافی زیبا یا یک خیالبافی وحشتناک ختم خواهد شد، یا شاید هیچ وقت به انتها نرسد.
در حالیکه بی دلیل می تواند دوست داشته باشد، بی دلیل می تواند لذت ببرد، بی دلیل متنفر و بی دلیل عاشق شود. شاید باید راه درست را به جای قرآن،انجیل و تورات در درون جست. شاید اینها تنها یک تلنگری بیش نیست. تلنگری که تو را وادار کند به قدرتی در درون خودت پی ببری که فریاد می زند “بی دلیل به دیگری کمک کن”
«تفکر زائد: محمد جعفر مصفا»

نوشته شده توسط حسن شجاعی در شنبه ۵ آذر ۱۳۸۴ |
