نگاهی به قرآن
اگر صرف نظر از عادت - که شاید بزرگترین گناه باشد - آیات زیر را بخوانیم، به نظر من معانی قشنگی پشت آن خوابیده است. نمی دانم کتاب های مصفا را خوانده اید یا نه. من از طریق افشین با محمد جعفر مصفا آشنا شدم و کتاب “تفکر زائد” او را خواندم و همچنین فصل های ابتدایی کتاب “با پیر بلخ” او را. مصفا در کتاب هایش نظریه ای را بیان می کند که من قبلا به صورت مختصر در نوشته حکمت و معیشت به کلیات آن اشاره کرده ام. دو آیه آخر به نظر من، خیلی شبیه به آن چیزی است که مصفا با کتاب های گوناگون سعی کرده است آنرا بیان کند.
- - - - -
سوگند به خورشید و وسعت نور آن؛
سوگند به ماه، آنگاه که از پی خورشید برآید؛
سوگند به روز، آنگاه که نقاب از چهره خورشید برگیرد؛
سوگند به شب، آنگاه که خورشید را در پرده خویش گیرد؛
سوگند به آسمان، و بناکننده آسمان؛
سوگند به زمین، و گسترنده زمین؛
سوگند به فطرت آدمی، و راست کننده آن، که قدرت تمیز بین خیر و شر را به آن الهام کرد؛
رستگار است کسی که آنرا بی هیچ ناپاکی بکار گیرد و زیانکار است کسی که در آن چیز دیگری را دخالت دهد؛
- - - - - - - - - -
والشمس و ضُحیها، (ضحی: گستردگی نور)
والقمر اذا تَلیها، (تلی: در پی چیزی آمدن)
والنهار اذا جلّیها، (جلی: اظهار و برملا کردن)
والیل اذا یغشیها، (یغشی : پوشاندن)
والسماء و ما بَنیها،
والارض و ما طَحیها، (طحی:گستردن)
و نفسٍ و ما سوّیها، (سوّی:نظام کامل بخشیدن)
فالهمها فُجورها و تقویها، (فجور:دریدن پرده حرمت، تقوی: پرهیز)
قد افلح من زکّیها، و قد خاب من دسّیها، (دسّی: چیزی را پنهانی داخل در چیز دیگر کردن)
نوشته شده توسط حسن شجاعی در چهارشنبه ۳۰ فروردین ۱۳۸۵ |
