تولد رادیو


رادیو در ایران کار خود را در چنین روزی در سال ۱۳۱۹ شروع کرده است. نمی دونم چقدر با رادیو ارتباط دارید، اون هم حالا که لااقل در تهران، فقط کافیه چند متر به آسمان نزدیکتر شوید تا دیش هایی رو ببینید که با ولع تمام، دهن به نقطه ای در دوردست گشوده اند. میگن آدم به همه چیز عادت می کنه و من هر چند این حرف رو قبول دارم، ولی فکر نمی کنم که این حسی که من رو اینقدر به رادیو نزدیک میکنه، فقط یک عادت باشه. این انس و الفتی که شاید بشه گفت یک جور دلبستگی رو بوجود آورده، مطمئنا چیزی بیش از یک عادت باید باشه. انسی که هیچ وقت تلویزیون نتونسته ایجاد کنه.
هر دلبستگی فقط می تونه نشات گرفته از دو چیز باشه. آتش دلبستگی رو، یا نیاز روشن می کند یا زیبایی. در مورد رادیو، اگر این جرقه ناشی از نیازه، شاید این نیاز، نیاز به یک صدا باشه. صدایی که همنشین سکوت نشسته در پس زمینه ذهنت شود. صدایی که خلوت کنار این سکوت را پر کند. سکوت قشنگی که تو رو بیشتر به خودت نزدیک می کنه و شاید تلویزیون ایرادش همین باشه که علاوه بر اینکه اون خلوت رو پر می کنه، این سکوت رو هم از تو میگیره.
شاید هم آتش این دلبستگی، فقط بوسیله زیبایی روشن میشه، یعنی همون چیزی که برای تداوم دلبستگی لازمه. رادیو یعنی یکسری صداهای آشنا با تصاویری زیبا و دوست داشتنی، چرا که تو خود آنها را آنگونه که دوست داشته ای به تخیل در آورده ای. یکی می گفت رادیو را نباید به تصویر کشید، چرا که تمام زیبایی رادیو به تخیل برمی گرده، و تصویر، راه را بر تخیل می بندد.
و بالاخره “تهران در شب”، بی هیچ دلیلی، یعنی “تا بهار دلنشین” و “الهه ناز” غلامحسین بنان، یعنی “مرغ سحر” محمدرضا شجریان.
“تا بهار دلنشین، آمده سوی چمن؛
ای بهار آرزو، بر سرم سایه فکن؛
چون نسیم نوبهار، بر آشیانم کن گذر؛
تا که گل باران شود، کلبه ویران من؛
تا بهار زندگی، آمد بیا آرام جان؛
تا نسیم از سوی گل؛ آمد بیا دامن کشان؛
ای روی تو آیینه ام، عشقت غم دیرینه ام؛
باز آ چو گل در این بهار، سر را بنه بر سینه ام؛
…”


نوشته شده توسط حسن شجاعی در دوشنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۸۵ |

ارسال نظر