معجزه محمد
جواهرلعل نهرو در سال ۱۹۳۰ تا ۱۹۳۳ که برای استقلال هند در کنار گاندی مبارزه می کرد، از زندان نامههایی برای دخترش ایندیرا نوشت که بعدها این ۱۹۶ نامه در کتابی با عنوان “نگاهی به تاریخ جهان” به چاپ رسید که توسط محمود تفضلی به فارسی ترجمه شد. چنانکه میدانید، پس از استقلال هند در سال ۱۹۴۷، جواهرلعل به عنوان اولین نخست وزیر هند انتخاب شد و بعد از او هم، همین دخترش به منصب پدر دست یافت… . بهرحال، از معرفی کتاب و شخصیت هایش بگذریم، چون در مورد چیز مهمتری می خواهیم صحبت کنیم.
متن زیر برگرفته از نامه های ۴۸ تا ۵۱ این کتاب است. شاید باید تاریخ قبل از این زمان را هم دانست تا به اهمیت کار محمد، پیامبر اسلام پی برد. کاری که او با اعراب کرد، خود معجزه ای بسیار بزرگ محسوب میشود.
بهرحال، یک نکته کوچک دیگر اینکه خواندن تاریخ بدون نقشه چندان لطف و صفایی ندارد، بنابراین پیشنهاد میکنم که یک نقشه از جهان را هم دانلود کنید. البته حجم نقشه ها در حدود ۱/۸ مگابایت است.
———–
محمد پیغمبر اسلام، در سال ۵۷۰ میلادی متولد شد. در آن زمان دو شهر مهم عربستان مکه و یثرب بود که بعدها شهر یثرب، شهر مدینهالنبی نامیده شد. محمد در سال ۶۲۲ به مدینه مهاجرت کرد که آغاز تاریخ شمسی و قمری محسوب میشود. او در سال ۶۳۲ میلادی درگذشت و از خود یک ارمغان بیمانند برجاگذاشت. یک جوش و خروش عظیم در میان اعرابی که قبل از او، هیچ نشانی از آنها در تاریخ نمیتوان یافت. قبل از آمدن محمد، تنها نشانهای که از اعراب وجود دارد در قالب بازرگانانی است که برای تجارت، گهگاه سروکلهشان در گوشهای از جهان پیدا میشود. درحالیکه، سرزمینهای اطراف عربها، هر کدام تمدنی هزار ساله دارند، آنها نه تمدنی دارند و نه اثری. پس از درگذشت محمد، دو مرد بزرگ جهان اسلام بهنامهای ابوبکر و عمر با انتخاب مردم به خلافت رسیدند. ابوبکر ۲ سال و عمر ۱۰ سال خلافت کرد. آنها انسانهایی سادهزیست بودند و در زمان آنها که هنوز زندگی اشرافی در بدنه حکومت اسلامی نفوذ نکرده بود، قلمرو حکومت اسلامی بسیار گسترش یافت. گویی یک نیروی عجیب و بیسابقه این عربهای نوظهور در صحنه جهانی را متحول کرده بود. آنها در همین مدت خلافت ۱۲ ساله، پایه امپراطوری عظیم عرب را بنیان گذاشتند و امپراطوری ساسانی در ایران و رم شرقی را شکست دادند و در غرب تا نزدیکی مصر پیش رفتند. بعد از ۲۵ سال از درگذشت محمد، مسلمانان در غرب تا شمال آفریقا و در شرق تا مغولستان پیش رفتند. “عقبه” سردار معروف اسلام، در سرتاسر شمال آفریقا پیش رفت تا به اقیانوس اطلس و سواحل غربی آفریقای شمالی که اکنون مراکش نامیده میشود، رسید. از اینکه به دریا رسیده بود بسیار متاسف شد و حتی مدتی در دریا پیش رفت تا شاید سرزمین دیگری را بیابد و بالاخره وقتی ناامید شد به درگاه خداوند اظهار تاسف کرد که دیگر سرزمینی نیست که به نام خداوند مسخر سازد!. عربها از آفریقای شمالی و از تنگه باریک دریا در آنجا که تا آن زمان “ستونهای هرکولس” نامیده میشد، گذشتند و وارد اسپانیا و اروپا شدند. سردار عرب که از این تنگه گذشت، نامش طارق بود و بهمین دلیل پس از آن، نام آن تنگه جبلالطارق شد. سراسر اسپانیا مسخر شد و مسلمانان خود را به فرانسه رساندند. این زمان حدود ۱۰۰ سال پس از درگذشت پیامبر اسلام بود. در این زمان، اروپا از دو جهت یکی قسطنطنیه و دیگری فرانسه مورد حمله مسلمانان بود. ولی آنها چون تعدادشان کم بود در محلی به نام “تور” در فرانسه در سال ۷۳۲ میلادی از شارلمارتل رهبر نیروهای ائتلافی اروپای آن زمان، شکست خوردند و اینگونه بود که میسر نشد تا تمام جهان را به تسخیر خود در آورند. شاید اگر این شکست اتفاق نمیافتاد، حالا دین پایه در کشورهای غربی به جای مسیحیت، اسلام میبود. چرا که بهگواهی تاریخ، دین نیز مانند رنگ پوست ارثی است.
خلافت اعراب، در حدود ۱۰۰ سال در اختیار یکی از شاخههای بنیقریش به نام بنیامیه بود. آنها شهر دمشق را مرکز خلافت خود قرار دادند. تمدن اعراب در حال شکوفایی بود. دستگاه ذخیره و توزیع آب شهر دمشق که مربوط به این زمان است، شهرت زیادی دارد. در این دوران عربها یک سبک معماری بوجود آوردند که بهنام معماری ساراسنی مشهور شده است. در این سبک، تزئینات زیادی وجود ندارد بلکه سبکی بسیار ساده و درعین حال پرجلوه و زیبا است. قوسها و ستونها و منارهها و گنبدها، همگی تنهها و قوسهای شاخهها و انبوه گنبدی شکل چتر درختهای نخل را بهخاطر میآورد.
در این سالها، خلفا از اسلام واقعی بسیار فاصله گرفته بودند. خوی اشرافی در آنها تاثیر گذاشته بود و ظلمهای بسیاری را در حق مردم روا میداشتند. بالاخره بنیامیه توسط یک شاخه دیگر از بنیقریش که خاندان عباس، عموی پیغمبر بودند به نام بنیعباس منقرض شد. آنها برای انتقامگیری از بیرحمیهای بنیامیه قیام کردند ولی پس از مدتی از آنها نیز در بیرحمی و کشتار پیشی گرفتند. خلافت آنها در سال ۷۵۰ میلادی آغاز شد. هرچند که حاکمان از اسلام واقعی فاصله گرفته بودند، ولی در بین مردم عادی هنوز فاصله گرفتن با اسلام چندان زیاد نشده بود. همین دوران بنیعباس، یکی از درخشانترین دورانهای عرب از نظر علم و دانش و هنر بهشمار میرود. داستانهای زیبای هارونالرشید و شهرزاد قصهگو یعنی قصههای هزارویکشب بغداد معروف است. در زمان خلافت هارونالرشید که از سال ۷۸۶ تا ۸۰۹ بهطول کشید، اوج امپراطوری عباسی بهشمار میرود. بسیاری از دانشمندان عرب مربوط به همین دوران میباشند. دانشمندان عرب، در هرجا که دانشی بود برای آموختن آن میشتافتند. دانشگاه “تاکشاشیلا” در هند که از لحاظ پزشکی معروف بود یکی از دانشگاههایی بود که اعراب به آن رو آورده بودند. کتابهای هندی که به زبان سانسکریت بود به عربی ترجمه شد. ولی در کنار رشد سریع این تمدن اعراب، در زمان بنیعباس کمکم از وسعت سلطه اعراب کاسته شد و حکومتهای موجود در قسمتهای دوردست مثل اسپانیا و شمال آفریقا تقریبا مستقل شدند. اعراب دیگر داشتند آرام آرام از آن چیزی که محمد به آنها داده بود فاصله می گرفتند، خلیفه دیگر امیر مومنان نبود، بلکه از آن، تنها لقبی برایش مانده بود، او در حقیقت یک امپراطور بود. هارون الرشید کجا و ابوبکر کجا. آنها مرکز حکومت خود را از دمشق به بغداد تغییر دادند، و این خود بیانگر عقبنشینی آنها از سرزمینهای غربی بود..
پس از مرگ هارونالرشید، خلفا ضعیفتر شدند و زمانی فرا رسید که امپراطوری آنها به تعدادی دولتهای مستقل تقسیم گشت. در همین دوران ضعف، یکی از غلامان ترک به نام سبکتکین در حدود سال ۹۷۵ میلادی برای خود در اطراف غزنه و قندهار دولتی بوجود آورد. و بدلیل ضعف خلفای عباسی، قسمت سمرقند را از آن خود ساخت. و بدین ترتیب قلمرو اعراب بازهم کوچکتر شد. ولی اسلام کار خود را کرده بود و همین سلطان های غزنوی هم مسلمان بودند، ولی چه سود که شاید اسلام واقعی در بین مسلمانان تا آخر خلافت علی بیشتر دوام نیاورد.
پس از سبکتکین، پسرش محمود روی کار آمد که حملههای او به هند معروف است. حمله های او را به نام اسلام می شناختند، ولی او مسلمانی بود که برای بدست آوردن ثروت حمله می کرد. او مخصوصا در “سومنات” ثروت عظیمی بدست آورد. آنجا میگویند که معبدی بوده که مردم پس از حمله محمود به آنجا پناه بردند تا خدایشان معجزهای کند و آنها را نجات دهد. بالاخره معجزه هم روی داد، ولی نه به دست خدای آنها، بلکه بدست محمود غزنوی. محمود حدود ۵۰،۰۰۰ نفر را که منتظر معجزه بودند را با معجزه مرگ آرامش بخشید. این محمود بی انصاف، حتی با بدست آوردن این همه ثروت، حق بدبخت فردوسی را هم که آنهمه برای شاهنامه زحمت کشیده بود را نداد!.
نوشته شده توسط حسن شجاعی در چهارشنبه ۳ خرداد ۱۳۸۵ |
