حسین، فرشته آزادی و عدالت


http://weblog.shojaee.com/weblog/images/ashura.jpgخیلی وقت نیست که از درگذشت آیت‌الله صالحی نجف آبادی میگذره. تقریبا اوایل امسال بود. روزنامه شرق شرحی از زندگی او نوشت و همچنین در مورد کتاب “شهید جاوید” که اگر خبرهای درگذشت آقای صالحی رو دنبال کرده باشید، حتما درباره‌ این کتاب شنیده‌اید. این کتاب، قیام امام حسین رو جور دیگری بررسی کرده و به قول خودش از دریچه یک فرد شیعه به این قیام نگاه نکرده، بلکه اونرو مانند سایر حوادث تاریخی تجزیه و تحلیل کرده است. آقای صالحی نجف آبادی و این کتاب او، در دهه‌های ۵۰ و ۶۰ جنجال زیادی را برپا کرده بوده و هر چند در آن زمان از طرف آیت‌الله منتظری و مشکینی تاییدیه‌ای بر کتابش نوشته شد، ولی شاید همین طرز نگاه جسورانه‌اش باعث شد تا در این سالها اسمی از او شنیده نشد. فکر می‌کنم که بد نباشه اگر در کنار عزاداری‌هایی که در این ایام محرم انجام میدیم، وقتی هم بزاریم برای خوندن این کتاب.
نوشته شده که این کتاب در حقیقت نظر سید مرتضی و شیخ طوسی را شرح و بسط داده است. نظر این دو، درباره قیام امام حسین در همان کتاب “شهید جاوید” به این صورت بیان شده است: اگر امام ظن قوی پیدا کرد که می‌تواند خلافت را قبضه کند و به‌ وظائف زمامداری بپردازد واجب است برای گرفتن خلافت اقدام کند. امام حسین به سوی کوفه حرکت نکرد مگر وقتیکه مردم کوفه داوطلبانه به وی نامه نوشتند و از روی رغبت با او عهد وفاداری بستند. آنگاه که معاویه مرد و آن حضرت دید حاکم کوفه ضعیف است در چنین شرایطی ظن قوی پیدا کرد که حرکت وی به سوی کوفه برای قبضه‌کردن خلافت واجب عینی است. تصور نمی‌کرد که بعضی از مردم کوفه بی‌وفایی می‌کنند و آن حوادث عجیب پیش‌ می‌آید. هنگامیکه خبر قتل مسلم به امام رسید و با یارانش مشورت کرد به فکر افتاد برگردد، اما حر مانع از بازگشت او شد. چگونه می‌توان گفت که امام خود را به هلاکت انداخته است، در حالیکه نقل شده آنحضرت به عمربن‌سعد فرمود: یکی از چند پیشنهاد را از من بپذیرید: ۱- برگردم به حجاز ۲- دست بدست یزید بدهم تا او که پسرعم من است نظر خود را درباره من بدهد. ۳- مرا به یکی از سرحدات بفرستید تا مثل مردم آنجا و طبق مقررات آنان زندگی کنم. ابن ‌زیاد این پیشنهادها را نپذیرفت و دستور جنگ داد و شعر معروفی را خواند که: آیا حالا که چنگال‌های ما به وی گیر کرده امید نجات دارد، درحالیکه وقت نجات نیست؟. امام چون اقدام عمال حکومت را دید و فهمید که دین را پشت سر انداخته‌اند و دانست که اگر تسلیم شود باید ذلت و عار را بپذیرد و سرانجام هم کشته شود ناچار به دفاع و جنگ اضطراری پرداخت و در این دفاع یکی از دو خوبی درباره وی انتظار می‌رفت یا غلبه بر دشمن یا شهادت افتخارآمیز.


نوشته شده توسط حسن شجاعی در پنجشنبه ۲۸ دی ۱۳۸۵ |

ارسال نظر