محرم


+ اینجا، محرم با واویلا شروع میشه. حاج‌اسماعیل و نوچه‌هاش قبل از هر روضه، دور هم جمع می‌شوند و به قول ما واویلا می‌کنند. “واویلا صد واویلا یارب …”. خیلی وقت بود که واویلا رو نشنیده بودم ولی خوب یادمه که اون وقت‌ها، آخرش با “هر دم هزار لعنت حق بر یزید و صدام باد” ختم می‌شد. اما امسال نه دیگه از صدام خبری هست و نه از نفرین‌کردن‌هاش. آخر واویلای ما هم تغییر کرده. ” هر دم هزار لعنت حق بر یزید و آمریکا و اسرائیل باد”.
+ قدیم‌ترها حسین‌‌حسین کردن آخر شب، برای خودش حال و هوایی داشت. اصلا یکی از اون شورهای حسینی که میگن آدم رو میگیره همین حسین‌حسین آخر شبش بود. یک حلقه بزرگ از جوان‌های پر شر و شوری که یک دست رو روی شونه بغلی انداخته‌اند و با دست دیگه به پا و سینه می‌کوبند و پاکوبان و حسین‌حسین گویان دور علم می‌چرخند. حالا فقط صداشون رو می‌شنوم. خیلی وقته که حسین‌حسین نکردم. صدای حاج‌عبدالعلی توی بلندگو به فریاد تبدیل میشه که:
اگر ناتوانی، بگو یا علی … یاعلی
اگر خسته جانی، بگو یا علی … یاعلی
سرت گر بیافتد میان بلا، مترس از بلا، ازین بلندتر بگو یاعلی … یاعلی
و همه یک حسین کش‌دار میگن و در همون حال این حلقه از آدم‌ها، به وسط جمع و سپس باز میشن. و بعدش با صدای طبل، حسین‌حسین از نو آغاز میشه.
+ قدم‌هایی که گویا آفریده شده‌اند تا آروم آروم حرکتی رو یاد بگیرند که هماهنگی بیشتری با موسیقی رسم و رسوم زندگی داشته باشه. آداب دوستی‌کردن‌ها و دشمنی‌کردن‌ها. آداب ناراحتی‌کردن‌ها و شادی‌کردن‌ها. قدم‌هایی که باید بروند، گاهی تند و گاهی آهسته. با غرور و سرسنگینی، با ناز و کرشمه، درست شبیه به راه رفتن دختربچه‌ای که تازه ۱۸ سالش شده.
+ فرداشب، شب آخر است. شب عاشورا. فرداشب رو حتما باید برم به قول مادر خودم رو بیمه کنم. هیچ چیزی به اندازه‌ای که ازش بد میگن بد نیست و هیچ چیزی هم به خوبی اون چیزی نیست که ازش تعریف میشه. عادت به سیاه و سفید دیدن، همیشه باعث اغراق شده.


نوشته شده توسط حسن شجاعی در یکشنبه ۸ بهمن ۱۳۸۵ |

ارسال نظر