روزمره
——————————
وقتی کاری برای انجام دادن نداری، خوردن چایی هم دلچسب نیست. اما به رسم عادت سماور باید روشن باشد و لیوان پر از چای. در این دنیایی که ترک عادت موجب مرض است، باید اسیر عادتها ماند هرچند این اسارت و مخصوصا اقرار به آن روح روشنفکر دوست ما را خواهد آزرد. عادت به یک لیوان چای، عادت به یک صدا، عادت به یک نگاه، عادت به یک فکر، عادت به یک عقیده. طبیعت نیازی را بیجواب نگذاشته است. ضرورت عقل، ابزاری برای توجیه دلخوشیهایمان، برای توجیه عادتهایمان به شرط آنکه حوصله بکار انداختنش را داشته باشی و آزردگی روحت را هم نتوانی تحمل کنی. عقل ایمنترین مرهم بر یک روح آزرده است. عقل هیچوقت نتوانسته است دلخوشیهای کسی را از او بگیرد. او همیشه راهی برای توجیه پیدا میکند… مرد لاغر دراز قبل از اینکه به این اراجیف فکر کند، بلند شده بود و به رسم عادت یک چایی لیوانی دیگری ریخته بود در ادامه چاییهایی که همگی سرد شده بودند. ایل و تبار از خُرد و کلانشان غرق در تماشای جواهری در قصر شدهاند. این سریال تهوعآور چقدر شبیه به زندگی است. هر دو رکن اصلی حیات را دارد یعنی زن و غذا. حوادث و دیالوگهایی با عطر تند زنانه و این نعمت دوم خداوند یعنی غذا که هیچوقت نفهمیدی چرا تا سرحد استفراغ آزاردهنده است… آهای مرد لاغر دراز!، هجرت همیشه سرآغاز تحولات بزرگ بوده است.
——-
دغدغههای این رادیوی سیاه هم انگار به چرتی دغدغههای مرد لاغر دراز است. آیا در هنگام قرآن خواندن اگر بگوییم اعوذ بالله من الشیطان لعین الرجیم درست است و اشکالی ندارد که کلمه لعین را اضافه کردهایم؟
نوشته شده توسط حسن شجاعی در پنجشنبه ۳ خرداد ۱۳۸۶ |
