سهراب سپهری عزیز!
حالا دیگر حتما خواسته یا ناخواسته، راز گل سرخ را به تو فهماندهاند و رسیدهای به جایی که باید رسید. به جایی که میتوان بند کفشها را به انگشتهای نرم فراغت گشود و ساده و بیخیال، به سبک و سیاق خودت پاها را دراز کرد و نشست. تو حالا بیشتر از هرچیز به یک نگاه تبدیل شدهای. به همان چیزی که از نظر تو همه چیز بود؛ عدم مقاومت در مقابل دنیا؛ بدون خوب و بد کردن؛ بدون تفسیر و بدون تفکر موروثی. آیا هنوز هم دچاری؟ دچار آن رگ پنهان رنگها. یا دیگر فاصلهای نیست که عشقی باشد. گفته بودی که عشق صدای فاصلههاست و ابهامی که این فاصلهها به همراه دارد.
سهراب سپهری عزیز! اینجا هنوز در غروب یک روز تعطیل آدمها دلتنگ میشوند؛ پسربچهها به دیوار دبستان سنگ پرتاب میکنند؛ بزرگترها برای رسیدن به موفقیت دست و پا میزنند؛ روی سقف هیچ اتوبوسی کفتری نمینشیند؛ گیاهان خواهش، با حرارت از زمین میرویند و پس از مدتی میتوانی مرگ را در ساقه آنها ببینی که آهسته و آرام و طبیعی خودش را نشان میدهد؛ درختان، عادت سبز خود را ترک نکردهاند و گاهگاهی میتوانی گدایی ببینی که دربدر آواز چکاوک میخواهد و آن حسرت همیشگی پایدار:
چرخ گاری در حسرت واماندن اسب،
اسب درحسرت خوابیدن گاریچی،
مرد گاریچی در حسرت مرگ.
اینجا هنوز آن لبخند پنهان، بر همه چیز سایه افکنده است و ما هنوز شراب مینوشیم و در بعدازظهر یک روز ابری، یک سایه راه میرویم.
نوشته شده توسط حسن شجاعی در شنبه ۱۶ آذر ۱۳۸۷ | ۳ نظر
آرزوی موفقیت برای دو مترجم فعال
در پاسخ به مطلبی که در اعتراض به ترجمه کتاب “برنامهنویسی وب۲″ نوشته بودم، ایمیلی از طرف آقایان پهلوان و نجفی مترجمان کتاب دریافت کردم که انتظار دریافت آنرا نداشتم. پاسخ منصفانه و به دور از بهانهجوییهای معمول به یک نوشته انتقادی، از طرف دو تن از مترجمین فعال در حوزه کامپیوتر به نظر من روزنه امیدی است به فردایی که کتابهای تخصصی کامپیوتر با شیوهای مناسبتر ترجمه خواهند شد و در اختیار علاقمندان قرار خواهند گرفت. من ضمن تشکر از مترجمین کتاب “برنامهنویسی وب۲″ به خاطر بیپروایی در نوشتار قبلیام که گویا باعث کدورت خاطر ایشان شده است، عذرخواهی میکنم. قبول دارم که آزردگی چندین ساله از کتابهای ترجمه شده نامناسب نمیتواند دلیل موجهی برای این امر باشد.
به امید فردایی بهتر
نوشته شده توسط حسن شجاعی در پنجشنبه ۷ آذر ۱۳۸۷ | بدون نظر
دانش اندوز
حیرت زده دانش اندوز را نگاه میکنم گویا از حیرتم تعجب میکند.
“آقا، مگر نباید دقت نمود و از الکساندرن* در نثر پرهیز کرد؟”
اندکی از نظرش افتادهام. میپرسم در این وقت روز اینجا چه میکند. برایم توضیح میدهد که امروز را رئیسش به او مرخصی داده و یکراست به کتابخانه آمده است، دیگر اینکه ناهار نخواهد خورد و تا هنگام تعطیل کتابخانه مطالعه خواهد کرد.
دیگر به حرفهایش گوش نمیدهم، ولی لابد از موضوع اولش پرت شده است چون ناگهان میشنوم.
“… که آدم مثل شما سعادت نوشتن کتاب داشته باشد.”
باید چیزی بگویم. شکاکانه میگویم:
“سعادت…”
مفهوم جوابم را اشتباه میگیرد و تند سخنش را اصلاح میکند.
“آقا، میبایست میگفتم: شایستگی.”
از پلکان بالا میرویم. دانش اندوز فرز و چابک سر رفهای کتاب در کنار دیوار رفت، دو جلد کتاب میآورد میگذارد روی میز. به سگی میماند که استخوانی یافته باشد.
*alexandrin: نوعی شعر دوازده عروضی.
تهوع/ژان پل سارتر، ترجمه امیرجلال الدین اعلم.
نوشته شده توسط حسن شجاعی در شنبه ۲ آذر ۱۳۸۷ | بدون نظر
اعتراض کنید، این احساس بد ناشی از ترجمه ای بد است!
سالها قبل کتابی درباره UML خریدم و هیچ وقت موفق نشدم که از یکی دو صفحه چند فصل آن جلوتر بروم. من هر بار که سعی کردم این کتاب ترجمه شده را بخوانم و بفهمم، کمتر چیزی از آن دستگیرم شد. پس از مدتی توانستم اصل کتاب انگلیسی آن را پیدا کنم و قانع شدم که فروش نسبتا خوب کتاب اصلی بیمورد نبوده است چون واقعا کتاب مفیدی بود. این ماجرا بارها برایم تکرار شده است. کتابهای ترجمهشدهای که آدم در حین خواندنش احساس حماقت میکند و فقط یکسری جملات بیسروته هستند که مترجم زحمت کشیده و آنها را در کنار هم ردیف کرده است. با وجود اینکه بارها توبه کردهام که دیگر کتاب ترجمهشده نخوانم ولی نمیدانم چرا باز هم توبه میشکنم، شاید به خاطر اینکه دسترسی به آنها سادهتر است و این امید واهی که وضع شاید بهتر شده باشد. کتابی خریدهام با عنوان “برنامه نویسی وب ۲″ ترجمه آقایان احمد پهلوان تفتی و سید ابوطالب نجفی. من معمولا موقع خرید کتاب به سال تولد نویسنده یا مترجم هم نگاهی میاندازم و چون سال تولد مترجم اول ۱۳۳۵ بود، کمتر تردید کردم که کتاب بدردنخوری باشد. اما وقتی شروع کردم با همان وضع همیشگی مواجه شدم. یکسری جملات بیسروته که من را به یاد اولین ترجمهام در دانشگاه میاندازد که در مورد گرافیک بود و اگر عنوان آن مطلب مشخص نمیشد، بعید بود که خودم هم بتوانم بفهمم متنی که ترجمه کردهام درباره گرافیک است. این کتاب با عنوان اصلی “Professional Web 2.0 Programming” از کتابهای انتشارات Wrox است که یکی از بهترین ناشرین کتابهای کامپیوتری محسوب میشود، ولی با یک ترجمه بد کل ارزش کتاب به همراه مولفین و ناشر اصلی از بین میرود.
به عنوان نمونه این جمله ترجمه شده را از این کتاب ببینید: “صفحهای ممکن است در Firfox و Safari خوب به نظر برسد اما در Internet Explorer یا Vice Versa همراه با مشکلاتی باشد”. همین جمله به تنهایی نشان میدهد که مترجم نه تنها از زبان انگلیسی چیزی نمیداند بلکه متاسفانه از کامپیوتر هم اطلاعی ندارد: مرورگر Vice Versa!!!. فکر میکنم که لازم نباشد من توضیح دهم که متن اصلی چه بوده است که اینچنین ترجمهای از آن شده است، مطمئن هستم که درصد بالایی از آنهایی که این مطلب را میخوانند متن اصلی را میتوانند حدس بزنند.
من فقط به یک نمونه اشاره کردم و اگر لازم باشد میتوانم دهها نمونه از این دست را برایتان بشمارم که اگر کمی در زمینه موضوع کتاب اطلاعاتی داشته باشید، شاید فاحشتر از این جمله هم باشد.
هیچ آدرس ایمیلی هم از ناشر و مترجمین در کتاب وجود ندارد. فقط توانستم از اینترنت آدرس ایمیل ناشر و مترجم اول را پیدا کنم و جالب اینکه هر دو ایمیل غیرفعال بود. من از طریق فرم تماس با من سایت انتشارات ناقوس استفاده کردم. من فقط یک سوال از مترجمین این کتاب دارم. به نظر آنها وب ۲ چیست؟!
———————————————-
پ.ن۱: عنوان این نوشته تغییر کرده است.
پ.ن۲: پس از درج این مطلب، مکاتباتی از طریق آقای مهندس احمد پهلون تفتی انجام شد که جزئیات آن بنا به درخواست ایشان درج می شود.
مکاتبات با آقای مهندس احمد پهلوان تفتی:
نامه آقای مهندس پهلوان در پاسخ به این مطلب
جناب آقای پهلوان و جناب آقای نجفی
با سلام و احترام،
از توجه و پاسخ شما به انتقاد بنده به عنوان یکی از خوانندگان کتابتان، سپاسگزاری میکنم و بسیار خوشحالم که برخلاف انتظاری که داشتهام، ردی از بهانهجوییهای معمول در این پاسخ دیده نمیشود. مطمئن هستم که این سعه صدر و رفتار شایسته در کنار تجربه و دانش شما، در سالهای آینده کتابهای ارزندهای را به جامعه کامپیوتری ایران هدیه خواهد کرد.
موفق باشید
حسن شجاعی
From: ahmad pahlavan To: hassan_shojaie@yahoo.com
Sent: Thu, July 29, 2010 12:20:19 PM
Subject: 89/05/07
به نام خدا
جناب آقای مهندس شجاعی
با سلام و احترام
دو سال پیش هنگامی که حضرتعالی در وب لاگ خود مطلبی را با عنوان “بلاهت مترجم ” انتشار دادید، اینجانب علیرغم دلخوری از عدم رعایت اخلاق در نوشتار شما، توضیحات مفصلی خدمتتان ارائه کردم که در همان زمان مورد قبول جنابعالی واقع شد و جوابی هم در این رابطه در وب لاگ مذکور درج نمودید و به صراحت قبول کردید که تند روی نموده بودید.
در حال حاضر (مرداد ماه ۱۳۸۹) نه جواب شما به اینجانب در سایت دیده می شود و نه یادداشتی که من برای شما گذاشته بودم . فقط وب لاگ شما بستری شده برای تسویه حساب کسانی که به نادرست قضاوت می کنند و از این آشفته بازار بدنبال حرمت شکنی زندگی حرفه ای افراد هستند . برای مثال شخصی در سایت شما مطلبی را در خصوص کتاب جاوا اسکریپت عنوان کرده است که اینجانب خوشبختانه یا متاسفانه با چنین عنوان کتابی هیچ سر کاری در حوزه نشر نداشتهام.دوست گرامی، چه خوب است مطالب مندرج در سایت شما بعد از پالایش و بررسی صحت یا عدم صحت آن به انتشار برسد!!
من در همان زمان (اگر خاطر حضرتعالی باشد)، آدرس شما را درخواست کردم و دو جلد کتاب برایتان ارسال داشتم اما اداره پست برگشت داد و روی آن نوشته شده بود “نامشخص بودن آدرس “. می خواهم بدانید من در حد توان پیگیر موضوع بودم و ضمن احترام برای شما، دانش شما و زندگی حرفه ای تان، سعی کردم حسن نیت خودم را در باب نوشته های شما به حضرتعالی نشان دهم اما گویا حضرتعالی هدف دیگری دارید که خیلی با حسن نیت من سازگاری ندارد .
دوست گرامی و ارجمند، در صورتی که مطالب مندرج در وب لاگ شما مورد تصحیح و بازنگری درست و منطقی همراه با رعایت اخلاق حرفه ای قرار نگیرد ، اینجانب راه قانونی را صحیح ترین و منطقی ترین راه برای پیگیری درخواست هایم میدانم و بدون شک اقدام خواهم نمود.
پاسخ و اقدام فوری حضرتعالی موجب امتنان خواهد بود .
با احترام و تشکر
احمد پهلوان تفتی
۷ مرداد ماه ۱۳۸۹
— On Sat, 7/31/10, Hassan Shojaee wrote:
From: Hassan Shojaee
Subject: Re: 89/05/07
To: “ahmad pahlavan” Date: Saturday, July 31, 2010, 10:55 AM
جناب آقای مهندس پهلون تفتی
با سلام
من متاسفانه قادر نیستم که مطلب منتشر شده را حذف کنم چون همچنان کتاب مورد اشاره جنابعالی در بازار به همان وضع قبلی وجود دارد و من همچنان معتقدم که انتشار ندادن یک کتاب ضعیف بهتر از منتشر کردن آن است. من بر اساس مکاتباتی که با جنابعالی داشته ام شما را انسانی منطقی و فرهیخته یافتم و بی صبرانه منتظرم که شاهد کتابهایی از شما در بازار باشم که بتوانم در تمجید از آنها مطالبی را بنویسم.
من به خاطر احترام به جنابعالی و تلاشهایی که مطمئنا برای بهبود دانش کامپیوتری ایران انجام می شود، کلیه مکاتبات خود را با شما در ادامه همان مطلب منتشر میکنم.
با تشکر و احترام
شجاعی
۹ مرداد ۱۳۸۹
— On Sat, 7/31/10, ahmad pahlavan wrote:
From: ahmad pahlavan Subject: Re: 89/05/07
To: “Hassan Shojaee”
Date: Saturday, July 31, 2010, 12:31 PM
جناب آقای مهندس شجاعی دوست گرامی و ارجمند
با سلام و احترام
چنانچه به نوشته اینجانب بدرستی عنایت داشته باشید ملاحظه خواهید نمود که در هیچ کجای درخواستم از شما نخواسته ام و نخواهم خواست که مطالب خود را حذف نمائید . در خواست من صرفا این بود که مطالب رسیده و مندرج پس از نگرش منطقی و صحیح توسط حضرتعالی درج گردد، آنهم بی طرفانه و عادلانه . اینکه در وب لاگ شخصی حضرتعالی فردی که هیچ اطلاعاتی از آن در دسترس نیست من را دلال خوانده است و کتابی را با عنوان جاوا اسکریپت به من نسبت داده است به نظر شما چقدر به واقعیت نزدیک است و آیا دشنام و توهین – آن هم به دروغ - به افراد ( آنهم به این شیوه و بدون تحقیق و بررسی چون و چرایی موضوع ) نیز در زمره وظایف اخلاقی و حرفه ای حضرتعالی در وب لاگتان است ؟ آیا حضرتعالی نسبت دادن واژه دلال را به اینجانب ، روا می دانید و اگر اینچنین است ، ملاک تشخیص تان چیست ؟
من به هیچ عنوان نخواسته ام مطالب خود را حذف کنید . بررسی صحت و درستی آن ها تنها خواسته اینجانب است .
اینکه حضرتعالی صرفا چند اشتباه را شاخص و ملاک بلاهت افراد می دانید و به آن پا فشاری می کنید، انشالله که هم با منطق سازگار باشد و هم با آموزه های اخلاقی و دینی .
با تشکر و تجدید احترام
احمد پهلوان تفتی ۹ مرداد ماه ۱۳۸۹
— On Sat, 7/31/10, Hassan Shojaee wrote:
From: Hassan Shojaee
Subject: Re: 89/05/07
To: “ahmad pahlavan” Date: Saturday, July 31, 2010, 5:07 PM
جناب آقای مهندس پهلوان عزیز
با سلام
دیدگاه شخص مورد اشاره جنابعالی از وبلاگ حذف شد. در این مورد حق با شماست. در مورد قسمت آخر ایمیل تان که به منطق و اخلاق من انتقاد کرده بودید باید خدمت تان عرض کنم که من هیچ نوشته تخصصی ام را تا زمانیکه از خواندنش لذت نبرده ام منتشر نکرده ام، چرا که به نظر من یک نوشته تخصصی بد، گناهی بزرگ است در حق همکاران من در این حوزه، گناهی بزرگ که کفاره تبعات آن لااقل از حد توان من خارج است.
من خودم را در مقابل کسی می بینم که جسارت به خرج داده است و کتابی را در یک حوزه تخصصی منتشر کرده که نه تنها کمکی به این حوزه نمیکند بلکه تنها صرف هزینه و زمان است برای کسانی که با شور و شوق به دنبال آموختن مطالب جدید هستند. و این آب سرد تاوان شور و شوق شان است.
جناب مهندس پهلون عزیز، من برای خود چیزی نمیخواهم. این نوشته وبلاگ من، فقط درد دل کسی است که سالهاست در بین کتابهای بد گرفتار شده است. در این نوشته تنها زخمی از من سرباز کرده که سالهاست من را آزار داده است. یا باید فرهنگ ترجمه و انتشار کتاب را در این مملکت بالا برد که من مترجم یا ناشر به خودم اجازه انتشار کتاب بد ندهم یا باید کسی جلوی انتشار این قبیل کتابها را بگیرد. آقای مهندس، من از عدالت صحبت نمیکنم من از درد صحبت میکنم.
با تشکر و احترام
شجاعی
۹ مرداد ۱۳۸۹
با سلام و احترام جناب آقای مهندس شجاعی
از قبول زحمت تشکر می کنم و از حسن نیت حضرتعالی
به امید فردا و فرداهایی بهتر
با تجدید احترام
پهلوان تفتی
نوشته شده توسط حسن شجاعی در پنجشنبه ۲۵ مهر ۱۳۸۷ | ۲ نظر
آن خردمند دیگر
“آن خردمند دیگر” کتابی است نوشته هنری ون دایک و ترجمه دکتر حسین الهی قمشهای که به همان سبک و سیاق پیامبر ترجمه شده و رنگ و بویی از همان کتاب دارد. آن حس شاعرانه و لطیفی که در صحبتهای دکتر الهی قمشهای وجود دارد در هنگام خواندن این کتاب هم منتقل میشود. سالها قبل دوستی میگفت که صحبتهای الهی قمشهای برای دریافت, بیش از آنکه به عقل شنونده نیاز داشته باشد به احساس او متکی است. تو بعد از صحبتهایش و در حین آن, احساس قشنگی پیدا میکنی و تفکراتت به گونهای تغییر میکند که چیزهایی را درست میبینی بدون آنکه دلیلی برای درست بودن آنها بدست آورده باشی. هنری وندایک به قول الهی قمشهای, شاعر و نویسنده و کشیش عارفپیشه و عاشقی است که این کتاب تخیلی را در اواخر قرن نوزدهم نوشته است. این کتاب اشارهای به داستان معروف سه خردمند یا مغان ایرانی دارد که هنگام تولد مسیح برای پرستش او به بیتاللحم رفتند. هنری ون دایک با نقل داستانی تخیلی از خردمند چهارمی که میخواست همراه این سه خردمند به زیارت عیسی برود و هیچگاه نتوانست, استفاده کرده است تا به قول الهی قمشهای جوهر تعلیمات مسیح و همه ادیان آسمانی را با زبانی ساده و به دور از اصطلاحات بغرنج فلسفی و در نوشتهای اندک بیان کند.
“آن طعام ساده و مختصر را به شوق و رغبت تعارف کرد تا جسم و روح او بدین مهربانی تازگی و طراوت یابد. آنها که اسرار شگفت میبینند باید آماده باشند که تنها سفر کنند”.
دکتر قمشهای از سبک جالبی در ترجمه استفاده میکند که آنرا ترجمه و توضیح نام نهاده است. مقدمهای طولانی که به معرفی کتاب و نویسنده و حواشی آن میپردازد و سپس استفاده از توضیحات و تصویرهای زیبایی که صفحات کتاب را دلنشین میکنند.
“قلب اردوان از این تماس گرم شد, گویی سلامی از عشق و ایمان بود به مسافری غریب و سرگشته و خسته که با شکها و ترسهای خود میجنگید و به دنبال نوری میگشت که در نقاب ابرها پنهان شده بود”.\
پینوشت: بالاخره من هم وردپرسی شدم!.
نوشته شده توسط حسن شجاعی در دوشنبه ۸ مهر ۱۳۸۷ | یک نظر
