سیاه و سفید
او خود را واقعا پاک می دونه، شاید اونقدر مسلمان و پاک که اگه بهش بگن یک ساعت دیگه می خوای بمیری اصلا ناراحت نمیشه چون مطمئنه که فرشته ها به صف ، بر در بهشت به انتظارش ایستاده اند.
آدم ها یک خصیصه فوق العاده دارند که می تونند هر کاری را اگه بخوان براحتی برای خودشون توجیه کنند.
او به دروغ گفتن، دغل کاری و واژه مسلمانی عادت کرده است.
نوشته شده توسط حسن شجاعی در سه شنبه ۱۰ شهریور ۱۳۸۳ | بدون نظر
چغوک لالا ، سنجاب لالا، شب بر همه خوش تا صبح فردا
پروردگارا تو را سپاس به خاطر روز، به خاطر لبخند، به خاطر مهر ، به خاطر شب،به خاطر ماه،به خاطر ستاره، به خاطر دنیا
پروردگارا تو را سپاس به خاطر خودت، به خاطر فرصتی که در اختیارم قرار دادی تا با تو آشنا شوم، با احساس حضورت آرام گیرم و با تذکر نگاهت بگذرم
نوشته شده توسط حسن شجاعی در پنجشنبه ۵ شهریور ۱۳۸۳ | بدون نظر
لحظه تولد
آنجا که هیچ رنگی از روشنایی نیست
در فراق نور
تولد آرام آرام چشم خواهد گشود.
نوشته شده توسط حسن شجاعی در یکشنبه ۱ شهریور ۱۳۸۳ | بدون نظر
مشکلات!
نیاز به وجود مشکلات نیست.
ما خود با یک دست مشکلی می آفرینیم،
و تلاش می کنیم با دست دیگر از میان برداریمش،
و عجیب این که هر دو دستهای خود ما هستند.
« شری راجنیش »
نوشته شده توسط حسن شجاعی در چهارشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۸۳ | بدون نظر
پناهی حجمی از زیبایی زمین
هنوز هم نگاههای ساده،معصوم و پاکش جذبت میکنه.نیازی به کلام نیست،چشمانش سرشار از حرفهایی است همه به زلالی باران ، به زیبایی زندگی.او محو نخواهد شد او یک خاطره است از جنس حقیقت و حقیقت ماندنی است.
نوشته شده توسط حسن شجاعی در پنجشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۸۳ | بدون نظر
راههای افتخار
البته اگه مدتی کارمند آستان قدس بوده باشید که دیگه دیدن این فیلم براتون تکرار خاطرات خواهد بود!
نوشته شده توسط حسن شجاعی در جمعه ۹ مرداد ۱۳۸۳ | بدون نظر
کرم و خورشید
مگر دیده باشی که در باغ و راغ
بتابد به شب کرمکی چون چراغ
یکی گفتش: ای کرمک شب فروز
چه بودت که بیرون نیایی به روز؟
ببین کاتشی کرمک خاکزاد
جواب از سر روشنایی چه داد:
که من روز و شب جز به صحرا نیم
ولی پیش خورشید پیدا نیم
« بوستان سعدی، باب سوم »
راغ: مرغزار،صحرا
نوشته شده توسط حسن شجاعی در جمعه ۹ مرداد ۱۳۸۳ | بدون نظر
شخصیت
در واقعیت همه یه جور بازیگرن که کارگردان اون ضمیر ناخودآگاهشونه یا همون شخصیت شون.شخصیتی که در طول سالها زندگی، آرام آرام شکل گرفته و استحکام یافته است.این شخصیت متاثر از اجتماعی است که در آن بسر برده ایم و مسائلی که باهاش روبرو شده ایم که خیلی از اونا اصلا بوسیله ما قابل تغییر نبوده.
شخصیت ما رو مسائلی بیرون از ما بهمون تحمیل می کنند و رفتار امروز ما ناشی از شخصیتی است که شاید خودمون در شکل گیری اون نقش چندانی نداشتیم.اینطوری میشه خیلی از رفتارها رو توجیه کرد.
فکر کنم باید یک تغییری در اون ایجاد کرد.ما قادریم که کارگردان رو عوض کنیم.کارگردان باید عقل باشد نه ضمیر ناخودآگاه.شاید این تنها کاری است که باید به عنوان یک انسان انجام دهیم.
نوشته شده توسط حسن شجاعی در پنجشنبه ۸ مرداد ۱۳۸۳ | بدون نظر
خشم
آنکس که درست و بهنگام و برای مدتی محدود به کسی یا چیزی خشم بگیرد قابل ستایش است.
« ارسطو »
نوشته شده توسط حسن شجاعی در چهارشنبه ۷ مرداد ۱۳۸۳ | بدون نظر
زندگی در خطر
زندگی در خطر آن است که هر گاه با انتخاب روبرو شدی:حذر کن از انتخاب راه راحت و بی دردسر،احترام برانگیز،خوشایند جامعه و آبرومند.چیزی را انتخاب کن که ناقوسی را در اعماق قلبت به صدا در آورد.چیزی را برگزین که دوست داری،فارغ از دغدغه پیامد آن.ابله به نتایج کار می اندیشد.
‹کتاب بشنو از این خموش›
نوشته شده توسط حسن شجاعی در جمعه ۲ مرداد ۱۳۸۳ | بدون نظر
